مجازات تردید ها قسمت دوم
مجازات تردیدها!
بخش دوم
روی دیگر آن از خاطرات هاشمی در 9 خرداد شروع میشود: "همگی از فرماندهان بالای سپاه اظهار نارضایتی داشتند. این روزها به خاطر دو شکست فاو و شلمچه، فرماندهان سپاه سخت مورد تهاجم قرار دارند و از این که در ستاد فرماندهی حاکمیت پیدا کنند، مخالفت شدید میشود."
هاشمی در 25 خرداد نیز چنین مینویسد:" اکثر سپاهیان از اظهار آقای مهدی کروبی [نایب رئیس مجلس] در روز ۱۵ خرداد که در سخنرانی عمومی از من خواست که مقصران احتمالی سقوط فاو و شلمچه را کیفر بدهیم، شکایت دارند."
البته مسئله برخورد با مقصران جنگ اولین بار در سال 1362 در جریان اشتباه در شروع عملیات خیبر مطرح شد اما تا سال 67 بحث های مربوط به آن بصورت جدی مطرح نشد.
در 2 مرداد 67 امام خمینی به علی رازینی ریاست وقت سازمان قضایی نیروی مسلح مینویسد: " جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح جنابعالی موظف می باشید:
1ـ دادگاه ویژۀ تخلفات جنگ را در کلیۀ مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.
2ـ هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهۀ اسلام و یا موجب خسارت جانی بوده و یا می باشد مجازات آن اعدام است. والسلام."
هاشمی همزمان در خاطرات 2 مرداد مینویسد:" آقای خلخالی آمد. طالب واگذاری مسئولیت دادگاه زمان جنگ برای تنبیه متخلفین بود. گفتم همراه امام جمعه اهواز سری به یکان ها و قرارگاه ها بزنند و گزارشی بیاورند." وی در ادامه مینویسد:" حکمی برای آقای خلخالی نوشتم که به امور نظامیان متخلف جبهه رسیدگی کند و پیشنهاد تنبیه و تشویق بنماید. او مایل است خودش اختیار تنبیه داشته باشد."
بخاطر سقوط فاو عمده فرماندهان سپاه زیر موجی از انتقادات قرار داشتند و بخاطر حضور در کنفرانس آخرین نفر، آخرین منزل و آخرین قطره خون در کرمانشاه در جریان سقوط فاو سرزنش میشدند.
آیتالله خامنهای روز ۱۰ مرداد در مقر لشکر ۲۷ محمدرسولالله در جمع پرسنل لشکر چنین میگوید: «اگر این سیستم تشویق و تنبیه نباشد آن گسترش کمّی به درد نمیخورد، یعنی به جایی نمیرسد، این یک. البته قضاء را آقای هاشمی هست، به نظر من مسئلهی قضاوت در جنگ را ایشان هست، یعنی این دادگاه جنگ همانی است که ما میخواستیم. در پیشنهادی که آقای هاشمی به امام در مورد اختیارات جانشینی خودشان نوشتند دادند همین بود که این با مشورت و هماهنگی من بود و من هم معتقدم که بایستی دستگاه قضائی دادگاه زمان جنگ، عصای دست فرمانده باشد، فرماندهی بالا خودش دستور بدهد. اتفاقاً توی همان یکی از سه تا بندی که من به امام پیشنهاد کرده بودم این هم بود که اجرای حکم و تعقیب، زیر نظر فرمانده باشد. نوع حکم را بالأخره قاضی مستقل است در اسلام و هر چه بخواهد حکم خواهد داد. این را ایشان حل کردند این را آوردند، البته هنوز تا راه بیفتد روان بشود طول میکشد، اما خب راه افتاده هست توی جبهه. ما این را از اول جنگ متأسفانه نداشتیم این را ایشان حل کردند.»
سردار غلامپور در گفت و گویی با فارس با تکذیب دستور برای اعدام فرماندهان مقصر میگوید:" من اصل مساله را کاملا تکذیب می¬کنم. حاشا و کلا. امام(ره) الی ماشاءالله به این فرماندهان احترام میگذاشتند و به آنها علاقمند بودند. من خودم سه چهار بار توفیق داشتم با فرماندهان خدمت ایشان برسم. اصلا فضای جلسات چیز دیگری بود. این همان امامیست که گفت من دست و بازوی شما پاسداران را می¬بوسم، امامی که می¬گوید کاش من هم یک پاسدار بودم.
بالاخره اگر آقای صفوی دادگاهی شدند، بگویند در کدام تاریخ؟ چطور و کجا؟ وقتی آقای رازینی میگویند من از این موضوع خبر ندارم، پس حتما اصل موضوع خدشه¬دار و دروغ است."
علی رازینی نیز در مصاحبه ای با فارس می گوید:" خیر. با هیچ کس از آنها برخورد نشد، همان طور که در ابتدای بحث گفتم اصلا خود آنها متقاضی این مسئله بودند. آن زمان این خواسته مشترک فرماندهان ارشد ارتش و سپاه و حتی مسئولین روحانی دیگری مثل عقیدتی سیاسیها بود؛ که فکر میکردند چون صدام قاطع برخورد میکند و دادگاهها دست خودش است این باعث پیشرفت کار میشود. در حالی که اشتباه میکردند.
درست است که مشکلات و نارساییهایی در آیین دادرسی و کمبود قوانین بود اما مشکل مسئله این نبود. صدام بیگناهان را اعدام میکرد، ما که نمیخواستیم بیگناهان را مجازات کنیم، میخواستیم مجرمین را مجازات کنیم که البته نقایصی در قانون داشتیم که با حکم امام جبران شد."
اگرچه هاشمی و برخی روایات دیگر از بازداشت چند فرمانده در جریان حکم امام نوشته اند اما فارغ از این موضوع با توجه به این نقل قول ها سوالی که باقی می ماند این است که اگر مسئله به این شکل نبود پس چرا امام خمینی به صراحت خواستار مجازات اعدام برای عاملین شکست شده است؟