دوئل کسینجر و سوروس بر سر اوکراین

🌎 دوئل هنری کیسینجر و جرج سوروس بر سر اوکراین و روسیه: هر دو معتقدند که روسیه در نهایت یک مشکل ثانویه برای سیاست آمریکا است و آینده روابط آمریکا و چین در بلند مدت اهمیت بیش‌تری دارد

 

✍ والتر راسل مید

🔹 وال‌استریت ژورنال 

 

🌿 دو مهاجر آمریکایی که هر دو از زندگی تحت حاکمیت نازی‌ها نجات یافتند و اکنون در دهه نهم زندگی‌شان به سر می‌برند شرایط بحث را در مجمع جهانی اقتصاد تعیین کردند.

 

🌿 هنری کیسینجر که این هفته نود و نهمین سالگرد تولد خود را جشن می‌گیرد در نشستی ظاهر شد تا از تلاش‌ها برای شکست دادن یا به حاشیه راندن روسیه حمایت کند و از اوکراین خواست که برای پایان دادن به جنگ، ضرر‌های ارضی سال ۲۰۱۴ میلادی را بپذیرد. چند ساعت پس از آن، «جورج سوروس» شخصا در سن ۹۱ سالگی هشدار داد که پیروزی در جنگ علیه روسیه ولادیمیر پوتین برای «نجات تمدن» ضروری است و از غرب خواست تا هر آن چه را که برای پیروزی در اوکراین مورد نیاز است فراهم کند.

 

🌿 نسخه‌های آنان کاملا متفاوت از یکدیگر است، اما تصورات آنان نقاط اشتراک زیادی دارند. هر دو مرد معتقدند که ارزش‌ها و منافع آمریکا دفاع از صلح در اروپا را به هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا تبدیل می‌کند. هر دو خود را مدافع بهترین مولفه‌ها در تمدن غرب می‌دانند. هر دو جنگ را یک شوک بزرگ برای نظام جهانی قلمداد می‌کنند و از عواقب یک نزاع نظامی طولانی می‌ترسند. کیسینجر و سوروس هر دو معتقدند که روسیه در نهایت یک مشکل ثانویه برای سیاست آمریکا است و آینده روابط ایالات متحده و چین در بلند مدت اهمیت بیش‌تری دارد.

 

🌿 آنان در مورد ماهیت نظم و تمدنی که به دنبال حفظ آن هستند با یکدیگر اختلاف نظر دارند. سوروس، درست مانند دولت بایدن موضوع غالب در سیاست جهانی را مبارزه بین دموکراسی و تمامیت خواهی می‌داند.

 

🌿 دموکراسی‌ها به موجب قانون موظف به احترام به حقوق شهروندان خود در داخل هستند و باید تحت محدودیت‌های حقوق بین الملل در خارج از کشور رفتار کنند. حاکمان توتالیتر (تمامیت خواه) چنین محدودیت‌هایی را در داخل و خارج از کشور رد می‌کنند و تهاجم پوتین علیه اوکراین به اندازه رفتار او با مخالفان در داخل کشور غیر قانونی است.

 

🌿 حمله او به اوکراین حمله به اصول اساسی نظم بین‌الملل است و اگر این حمله در نهایت با موفقیت برای او همراه باشد سیاست بین الملل به قانون جنگل باز می‌گردد همان طور که آتنی‌ها زمانی به اسپارتی‌ها در طول جنگ پلوپونز گفتند: «قوی‌ها انجام می‌دهند آن چه را که می‌توانند و ضعیفان آن چه را که باید رنج می‌برند.»

 

🌿 موضع کیسینجر کم‌تر ایدئولوژیک است. همواره انواع مختلفی از حکومت‌ها در جهان وجود داشته و خواهند داشت. از دید او وظیفه آمریکا ایجاد و دفاع از توازن قوایی است که از آزادی ما و متحدان‌مان با کم‌ترین خطر و هزینه محافظت کند. از این دیدگاه، ما (امریکایی ها) ماموریتی نداریم که روس‌ها و چینی‌ها را به دموکراسی تبدیل کنیم و باید بدانیم که قدرت‌های بزرگ رقیب حقوق و منافعی دارند که باید رعایت شوند. همان طور که کیسینجر به حضار در داووس گفت روسیه یک عنصر مهم در سیستم دولتی اروپا است و خواهد ماند و یک صلح پایدار باید این واقعیت اجتناب ناپذیر را تشخیص دهد.

 

🌿 با نگاهی به تاریخ، تنها چیزی که واضح به نظر می‌رسد آن است که هیچ یک از این رویکرد‌ها راهنمایی بی‌خطا برای موفقیت به دست نمی‌دهند. رهبران فرانسه و بریتانیا که در دهه ۱۹۳۰ میلادی سعی در راضی کردن هیتلر داشتند استدلال‌های بسیار کیسینجری را در مورد لزوم احترام به منافع ملی آلمان بیان کردند.

 

🌿 نومحافظه کارانی که جورج دابلیو بوش را برای حمله به عراق تحت فشار قرار دادند استدلال‌های سوروسی را درباره ماهیت تمامیت خواه رژیم صدام حسین مطرح کردند. همان طور که کیسینجر و سوروس هر دو موافق هستند اعمال مکانیکی هر نظریه تاریخ در واقعیت‌های آشفته زندگی بین المللی تنها راهی برای به دردسر افتادن است.

 

🌿 زمانی که از «وینستون چرچیل» نخست وزیر اسبق بریتانیا و مردی که در طول کار طولانی خود رویکرد‌های سوروسی و کیسینجری را نشان داد در مورد برنامه ریزی پس از جنگ در سال ۱۹۴۲ میلادی پرسشی مطرح شد او با واژگانی پاسخ داد که رهبران غربی امروز باید به یاد داشته باشند. او گفته بود: «رویکرد همان رویکرد خانم گلس در دستورالعمل پخت خرگوش آب پز است:» اول خرگوش‌ات را بگیر.»

 

🌿 خرگوش امروز ما هنوز شکار نشده است. پوتین به دور از درخواست شرایط ممکن است در حال آماده شدن برای یک جنگ فرسایشی باشد و یک جنگ طولانی خطرات زیادی برای غرب دارد. تاکتیک جدید روسیه برای تهدید عرضه جهانی غذا از طریق مسدود کردن بنادر اوکراین به ما یادآوری می‌کند که پوتین هنوز هم کارت‌هایی در آستین دارد و به نظر می‌رسد بسیاری از اروپایی‌ها بیش از آن که روسیه از تحریم اروپا بیمناک باشد از تحریم گاز روسیه می‌ترسند....

 

خروج ایران از سوریه؟

مدتی پیش در پاسخ به دوستی در یک گروه تلگرامی که پروپاگاندای تبلیغاتی و های و هوی پوچ مبنی بر خروج ایران از سوریه و...رو تبلیغ میکردند، به خصوص سخنان لاوروف وزیر خارجه روسیه مبنی بر خروج نیروهای خارجی از سوریه پس از استقرار صلح که متن زیر نوشتم که فکر کنم لازم هست باز پست ش تو کانال :

 

 

 

 

نوشته،استقرار صلح

 

 

درست هم میگه بلاشک

 

کافیه نقشه سوریه رو بببنی

 

صلح سمت ما نزدیکه، سمت مناطقی که امریکا پایگاه زده چی؟

 

درواقع اکراد حمایت موقتی سوریه رو داشتند در زمان نبرد دیرالزور و.... و یک جبهه جدید با اشتباه استراتژیک کوبانی برای داعش و یک پیروزی بزرگ استراتژیک برا امریکا بود که با حماقت صدام وار داعش باعث شد امریکا تو کل شمال و شمال شرق سوریه سوار بشه

 

 

و حقوق بین الملل عمومی فقط وقتی میتونه اجرا بشه که قدرت ها از سوریه خارج بشن و بعد نوبت کردهاست ک زمینها رو پس بدن😂

 

وگرنه نه ایران نه حزب الله هرگز قصدشون موندن این،تعداد نیرو تو اقصی نقاط سوریه نیست

 

ما به پایگاه دایمی راضی تریم و هرگز سیاست مون حضور تو سوریه نبوده به سبک فعلی

 

 

چون جوابگو اگر بود، سوریه از لبنان نمیاومد بیرون

 

بهترین راه حل از نظر حقوقی سیاسی همین خروج پس از استقرار صلح هست

 

بعد پایان درعا و ادلب

خرابکاری اخیر نطنز

🔴 رونین برگمن امروز در مورد خرابکاری اخیر در نطنز در روزنامه یدیعوت آحارونوت نوشت :

 

🔸واضح است که اسرائیلیها، امریکا را از قبل در جریان حمله قرار داده بودند

 

🔹نوامبر سال 2020 ، کسی موفق شد که رئیس پروژه هسته ای ایران محسن فخری زاده، محافظت شده ترین فرد در ایران (پس از رهبر معنوی) و کسی که در سپاه پاسداران می دانستند به عنوان هدف ترور مشخص شده است را پیدا کند و او را بکُشد.

 

🔸دیروز کسی موفق شد از همه مکانیسم های دفاع فیزیکی و سیستم های بیشمار محافظت سایبری که ایرانیان پس از آسیب دیدن در حملات گذشته ، در امن ترین مکان خود ، در سنگرهای زیرزمینی در نطنز راه اندازی کرده بودند ، عبور کند و سیستم برق را منفجر کند . 

 

🔹این چیزی نیست که بتوان آن را با یک سیم کشی احیا کرد. شخصی برق را در شاخه اصلی متوقف کرد و مدت زمان زیادی طول می کشد تا دوباره آن را راه اندازی کرد.

 

 

ویژگی های کودک لجباز

💎 برخی ویژگی‌های #کودکان_لجباز 

 

🔹آنها نیاز وافری برای فهمیده شدن و شنیده شدن دارند. بنابراین اغلب به دنبال جلب توجه شما هستند.

🔹آنها می‌توانند با رفتاری تند، استقلال خود را نشان دهند.

🔹آنها روی چیزی که می‌خواهند پافشاری میکنند و مصر هستند. 

🔹بسیاری از کودکان گاهی کج خلقی می کنند اما کودکان لجباز به دفعات بیشتری این رفتار را از خود نشان می دهند

🔹آن ها از حس مدیریتی قوی برخوردار هستند و بسیاری از اوقات احساس رئیس بودن می کنند

🔹آن ها دوست دارند کارهایشان را در خلوت خود و به تنهایی انجام دهند.

تجربه جرج ریچی سرباز ارتش آمریکا

🔰 قسمتی از تجربۀ سرباز ارتش آمریکا، جرج ریچی

 

📌 من این پدیده را مکرراً مشاهده کردم، ارواحی که در میان مردم بودند (و هنوز متوجه مرگ خود نبودند یا آن را قبول نمی‌کردند). من روح یک زن را دیدم که از زن دیگری (که زنده بود) با عجز، التماس می‌کرد که یک سیگار به او بدهد، گویی بیشتر از هر چیز دیگر در دنیا به آن نیاز دارد. ولی آن زن که کاملاً از وجود او غافل بود یک سیگار برای خودش روشن کرده و مشغول به پک زدن به آن شد. روح آن زن با نیاز و اشتیاق فراوان پیوسته سعی می‌کرد که به سیگار او پکی بزند، که البته بدون فایده بود. این صحنه‌ برای من سرد و مورمور کننده بودند. من به یاد خودم افتادم؛ وقتی که می‌خواستم با افراد در راهروی بیمارستان حرف بزنم، در حالی که هیچ کس به من توجهی نمی‌کرد. آن‌ها هم مانند من مرده بودند.

 

📌 من زنی حدود ۵۰ ساله را دیدم که در خیابان، مردی با همان سن و سال را دنبال می‌کرد. او به نظر خیلی زنده می‌رسید و در حالتی پر اضطراب و با چشمانی پر از اشک مرتباً آن مرد را نصیحت می‌کرد و نکات مختلفی را به او گوشزد می‌نمود. آن مرد او را نمی‌دید و هیچ توجهی به او نمی‌کرد. من فهمیدم که او مادر آن مرد است و از اینکه هر دو حدوداً هم سن به نظر می‌رسیدند معلوم بود که سال‌هاست که از مرگ او می‌گذرد ولی هنوز آن مرد را دنبال می‌کند. در انجیل آمده است: «به دنبال گنج‌های خود بر روی زمین نگرد، زیرا آنجا که گنج‌های توست، قلب تو خواهد بود».

 

📌 تمام این افراد ارواحی بودند که باوجود عدم امکان تماس و ارتباط با دنیای زمینی، هنوز هم قلب و دلشان اسیر دنیا بود. در یک خانه، مردی جوان را دیدم که مرد مسنی را اتاق به اتاق دنبال می‌کرد و می‌گفت: «متأسفم پدر. نمی‌دانستم این کارم با مادر چه خواهد کرد، نفهم بودم». با اینکه من صدای او را می‌شنیدم، خیلی واضح بود که مرد مسن‌ آن را نمی‌شنید و او را نمی‌دید. مرد مسن‌ در حال حمل یک سینی به اتاقی بود که در آن زن سالمندی در رختخواب دراز کشیده بود. مرد جوان می‌گفت: «متأسفم پدر… متأسفم مادر».

 

📌 ما به یک کلوپ که فضای تاریکی داشت رفتیم که به نظر نزدیک به یک پایگاه نیروی دریایی بود. ملوان‌های زیادی جلوی پیشخوان صف کشیده بودند و در حال نوشیدن ویسکی و الکل‌های دیگر بودند. در آنجا ارواحی را می‌دیدم که سعی می‌کردند از نوشیدنی این ملوان‌ها بنوشند. آن‌ها بیهوده تلاش می‌کردند که جام الکل‌ها را از روی پیشخوان بردارند ولی دست آن‌ها در جام فرو می‌رفت. این ملوان‌ها متوجه حضور این ارواح در آنجا نبودند و تلاش سخت و ملتمسانۀ آن‌ها را برای نوشیدن جرعه‌ای الکل نمی‌دیدند. ولی این ارواح یکدیگر را می‌دیدند و می‌شنیدند و گاه گاهی بین آن‌ها جنگ و نزاع سختی بر سر یک جام الکل، که هیچ یک نیز نمی‌توانستند از آن بنوشند، رخ می‌داد. تمام این ارواح کسانی بودند که گرچه دستشان از زمین بریده و ارتباط آن‌ها با دنیای مادی قطع شده بود اما هنوز هم دل و نیازشان به دنیا بود.

 

📌 من متوجه شدم که تمامی انسان‌هایی که می‌بینم نوعی از هالۀ نور در اطراف خود دارند، نوعی مرز خفیف مانند یک میدان الکتریکی. ولی ارواحی که آنجا بودند این هالۀ نور را نداشتند. یک بار دیدم که یکی از ملوانان در اثر نوشیدن الکل زیاد از حال رفت. دو مرد دیگر زیر بغل او را گرفته و به کناری بردند. دیدم که هالۀ نورانی اطراف بدن او از ناحیۀ سر باز شده و بلافاصله یکی از ارواح وارد بدن او شد. به نظر می‌رسید که این ارواح نیز زمانی بدنی داشته‌اند، ولی چنان خود را به نوشیدن الکل وابسته کرده بودند که وابستگی آن‌ها از حد جسم گذشته ‌و به یک وابستگی فکری و روحی تبدیل شده است. حال که آن‌ها بدن خود را از دست داده‌اند، تا ابد از چیزی که تا این حد به آن وابسته هستند بریده شده‌اند، مگر برای زمان‌های کوتاهی که مالکیت بدن یک شخص الکلی دیگر را در دست بگیرند. تصور تا ابدیت این‌گونه زیستن برایم سرد و مورمور کننده بود.

 

🔰 این تجربه را به شکل کامل می‌توانید در لینک‌های زیر مطالعه کنید:

منبع فارسی:

http://neardeath.org/lifereview/george_ritchie/

منبع انگلیسی:

Kevin Williams NDE Website: http://www.near-death.com/experiences/notable/george-ritchie.html

کتاب:

“Return from Tomorrow” by George C. Ritchie and Elizabeth Sherrill, Revell Publication, December 1, 1996, ISBN-13: 978-08007

 

 

💫

‌‌

مجازات تردید ها قسمت دوم

مجازات تردیدها!

بخش دوم

 

روی دیگر آن از خاطرات هاشمی در 9 خرداد شروع می‌شود: "همگی از فرماندهان بالای سپاه اظهار نارضایتی داشتند. این روزها به خاطر دو شکست فاو و شلمچه، فرماندهان سپاه سخت مورد تهاجم قرار دارند و از این که در ستاد فرماندهی حاکمیت پیدا کنند، مخالفت شدید می‌شود."

هاشمی در 25 خرداد نیز چنین می‌نویسد:" اکثر سپاهیان از اظهار آقای مهدی کروبی [نایب رئیس مجلس] در روز ۱۵ خرداد که در سخنرانی عمومی از من خواست که مقصران احتمالی سقوط فاو و شلمچه را کیفر بدهیم، شکایت دارند."

البته مسئله برخورد با مقصران جنگ اولین بار در سال 1362 در جریان اشتباه در شروع عملیات خیبر مطرح شد اما تا سال 67 بحث های مربوط به آن بصورت جدی مطرح نشد.

در 2 مرداد 67 امام خمینی به علی رازینی ریاست وقت سازمان قضایی نیروی مسلح می‌نویسد: " ‏جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح‏ جنابعالی موظف می باشید: ‏

‌‏ 1ـ دادگاه ویژۀ تخلفات جنگ را در کلیۀ مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع‌‎ ‌‏بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.‏

‌‏ 2ـ هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهۀ اسلام و یا موجب خسارت‌‎ ‌‏جانی بوده و یا می باشد مجازات آن اعدام است. والسلام."

هاشمی همزمان در خاطرات 2 مرداد می‌نویسد:" آقای خلخالی آمد. طالب واگذاری مسئولیت دادگاه زمان جنگ برای تنبیه متخلفین بود. گفتم همراه امام جمعه اهواز سری به یکان ها و قرارگاه ها بزنند و گزارشی بیاورند." وی در ادامه می‌نویسد:" حکمی برای آقای خلخالی نوشتم که به امور نظامیان متخلف جبهه رسیدگی کند و پیشنهاد تنبیه و تشویق بنماید. او مایل است خودش اختیار تنبیه داشته باشد."

بخاطر سقوط فاو عمده فرماندهان سپاه زیر موجی از انتقادات قرار داشتند و بخاطر حضور در کنفرانس آخرین نفر، آخرین منزل و آخرین قطره‌‌ خون در کرمانشاه در جریان سقوط فاو سرزنش می‌شدند.

آیت‌الله خامنه‌ای روز ۱۰ مرداد در مقر لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله در جمع پرسنل لشکر چنین می‌گوید: «اگر این سیستم تشویق و تنبیه نباشد آن گسترش کمّی به درد نمی‌خورد، یعنی به جایی نمی‌رسد، این یک. البته قضاء را آقای هاشمی هست، به نظر من مسئله‌ی قضاوت در جنگ را ایشان هست، یعنی این دادگاه جنگ همانی است که ما می‌خواستیم. در پیشنهادی که آقای هاشمی به امام در مورد اختیارات جانشینی خودشان نوشتند دادند همین بود که این با مشورت و هماهنگی من بود و من هم معتقدم که بایستی دستگاه قضائی دادگاه زمان جنگ، عصای دست فرمانده باشد، فرمانده‌ی بالا خودش دستور بدهد. اتفاقاً توی همان یکی از سه تا بندی که من به امام پیشنهاد کرده بودم این هم بود که اجرای حکم و تعقیب، زیر نظر فرمانده باشد. نوع حکم را بالأخره قاضی مستقل است در اسلام و هر چه بخواهد حکم خواهد داد. این را ایشان حل کردند این را آوردند، البته هنوز تا راه بیفتد روان بشود طول می‌کشد، اما خب راه افتاده هست توی جبهه. ما این را از اول جنگ متأسفانه نداشتیم این را ایشان حل کردند.»

سردار غلامپور در گفت و گویی با فارس با تکذیب دستور برای اعدام فرماندهان مقصر می‌گوید:" من اصل مساله را کاملا تکذیب می¬‌کنم. حاشا و کلا. امام(ره) الی ماشاءالله به این فرماندهان احترام می‌گذاشتند و به آنها علاقمند بودند. من خودم سه چهار بار توفیق داشتم با فرماندهان خدمت ایشان برسم. اصلا فضای جلسات چیز دیگری بود. این همان امامیست که گفت من دست و بازوی شما پاسداران را می‌¬بوسم، امامی که می‌¬گوید کاش من هم یک پاسدار بودم.

بالاخره اگر آقای صفوی دادگاهی شدند، بگویند در کدام تاریخ؟ چطور و کجا؟ وقتی آقای رازینی می‌گویند من از این موضوع خبر ندارم، پس حتما اصل موضوع خدشه‌¬دار و دروغ است."

علی رازینی نیز در مصاحبه ای با فارس می گوید:" خیر. با هیچ کس از آنها برخورد نشد، همان طور که در ابتدای بحث گفتم اصلا خود آنها متقاضی این مسئله بودند. آن زمان این خواسته مشترک فرماندهان ارشد ارتش و سپاه و حتی مسئولین روحانی دیگری مثل عقیدتی سیاسی‌ها بود؛ که فکر می‌کردند چون صدام قاطع برخورد می‌کند و دادگاه‌ها دست خودش است این باعث پیشرفت کار می‌شود. در حالی که اشتباه می‌کردند.

درست است که مشکلات و نارسایی‌هایی در آیین دادرسی و کمبود قوانین بود اما مشکل مسئله این نبود. صدام بی‌گناهان را اعدام می‌کرد، ما که نمی‌خواستیم بی‌گناهان را مجازات کنیم، می‌خواستیم مجرمین را مجازات کنیم که البته نقایصی در قانون داشتیم که با حکم امام جبران شد."

اگرچه هاشمی و برخی روایات دیگر از بازداشت چند فرمانده در جریان حکم امام نوشته اند اما فارغ از این موضوع با توجه به این نقل قول ها سوالی که باقی می ماند این است که اگر مسئله به این شکل نبود پس چرا امام خمینی به صراحت خواستار مجازات اعدام برای عاملین شکست شده است؟

رابطه ورزش و سلامت روان

ناراحتی های جسمانی اختلالات روانی را به همراه داشته و برعكس. نكته برجسته در تقویت قوای جسمانی، حفظ روان سالم می باشد. تأثیر ورزش در سلامت روان: تحقیقات بسیاری نشان داده است که ورزش علاوه بر اینکه ابزار ارزشمندی برای حفظ سلامت جسمانی است رابطه نزدیکی با سلامت روانی و بویژه پیشگیری از بروز ناهنجاری‌های روانی دارد. ورزش از اضطراب و افسردگی می‌کاهد واعتماد به نفس را افزایش می دهد. ورزش بویژه در سنین کودکی و نوجوانی مفّرسالمی برای آزاد کردن انرژی‌های اندوخته شده است و این خود بسیار لذت‌بخش و آرامش‌دهنده است .

شرکت در فعالیت‌های ورزشی به اجتماعی شدن و کسب مهارت و کفایت و همچنین دوست‌یابی و ارتباط سالم با همسالان کمک می‌کند در جریان فعالیت‌های ورزشی شدید میزان ترشح اندورفین‌ها افزایش می‌یابد و به همین دلیل ورزشکاران پس از انجام تمرینات احساس لذت و آرامش خاصی می‌کنند. با توجه به شباهت بین اندورفین‌ها و ترکیبات افیونی، ورزش کردن می‌تواند جایگزین سوء مصرف مواد مخدر در معتادان شود. در نتیجه تمرینات ورزشی مدام میزان جریان خون در مغز افزایش می‌یابد.افزایش جریان موجب اکسیژن رسانی و تغذیه بهتر نرون‌های مغز شده و از تنگ شدن عروق مغز جلوگیری می‌کند. این تاثیرات خود موجب پیشگیری از فراموشی و زوال توانمندی‌های ذهنی در سالمندی می‌شود.

 

تمرینات ورزشی همچنین موجب آزادسازی نوعی فاکتور رشد به نام B.D.N.F می‌شود که می‌تواند نرون‌ها را در مقابل آسیب و صدمه مقاوم نموده و از بروز بیماری‌های آلزایمر و پارکینسون تا حدود زیادی جلوگیری کند. در تحقیقی که بر روی گروهی از دانشجویان مبتلا به افسردگی متوسط تا خفیف انجام گرفت مشاهده گردید که ورزش در فضای باز می‌تواند افسردگی را به طورقابل ملاحظه‌ای کاهش دهد. پس از انجام یک دوره انجام تمرینات مشاهده گردید که ورزش بیشترین تاثیر را در کاهش افسردگی داشته است . تحقیقی در آمریکا در بر روی بیش از صد نفر از زنان سالمند انجام گرفت نشان داد که انجام تمرینات ورزشی می‌تواند اضطراب، تنش و عصبانیت را کاهش داده و عزت‌نفس را افزایش دهد. در این آزمایش شرکت کنندگان به طریق کاملاً تصادفی در گروه آزمون و گروه شاهد قرار گرفتند. نحوه تأثیر ورزش بر سلامت روان عملكرد کته‌کولامین‌ها: کته کولامین‌ها گروهی از مواد شیمیایی مانند نوراپی‌نفرین، اپی‌نفرین و دوپامین هستند که به عنوان انتقال دهنده شیمیایی عمل می‌کنند. نوراپی نفرین و دوپامین بر یادگیری و حافظه تاثیر می‌گذارند. تمرینات منظم، ترشح این ترکیبات را افزایش داده و مقدار آنها را در پلاسمای خون زیاد می‌کند .بنابراین انجام تمرینات ورزشی به طور منظم می‌تواند از طریق افزایش ترشح انتقال دهنده‌های شیمیایی، موجب تقویت حافظه و تغییرات خلقی شود. عملكرد اندورفینها: اندورفین‌ها دسته‌ای از مواد شیمیایی هستند که از نرونهای مغز ترشح می‌شوند و آثار شبه افیونی دارند (ضد درد و آرام‌بخش). . تمرینات ورزشی و بویژه دویدن می‌توانند موجب افزایش اندورفین‌ها شوند.همچنین مصرف الکل یا برخی از غذاها، موجب تحریک ترشح این مواد می‌شوند.

بنابراین می‌توان گفت تاثیرات خلقی ناشی از ورزش عمدتاً ناشی از ترشح اندورفین‌ها است . تاثیر ورزش بر حافظه تحقیقات نشان داده که سالمندانی که یک برنامه تمرینی شامل راه رفتن سریع بر روی نوارگردان را سه بار در هفته و به مدت یک ساعت، در طول چهار ماه انجام می‌دادند حافظه و زمان واکنش آنها، بهبود یافته بود. تحقیقات بیشتر نشان داد که آهسته دویدن، راهپیمایی، دوچرخه‌سواری و حرکات موزون نیز مانند راه رفتن سریع موجب بهبود حافظه و زمان واکنش در سالمندان می‌شوند. تحقیقات بیشتر نشان داده است که هیچ تمرین ورزشی نسبت به تمرینات ورزشی دیگر از لحاظ تاثیر بر حافظه برتری ندارد.

به عبارت دیگر بین ورزش‌های مختلف از حیث تاثیر بر حافظه تفاوت معنی داری مشاهده نمی‌شود. پژوهشی که در ژاپن انجام گرفت حاکی از آن بود سالمندانی که هر روز درتمرینات ورزشی شرکت می‌کنند و همچنین سالمندانی که فعالیت بدنی متوسط تا شدید، قسمتی از کار روزانه آنها را تشکیل می‌دهد در مقایسه با سالمندان کم تحرک‌تر به طور معنی داری کمتر به بیماری آلزایمر مبتلا می‌شوند. در واقع بسیاری از پژوهشگران معتقدند که یک زندگی پرتحرک ممکن است افراد را در برابر ابتلا به بیماری آلزایمر مقاوم سازد . انجام تمرینات ورزشی می‌تواند کاهش توانمندی‌های شناختی را که در اثرسالمندی حادث می‌شود به تاخیر اندازد. تمرینات ورزشی با افزایش رشد سلول‌های عصبی و گسترده شدن ارتباطات بین سلولی که برای یادگیری و حافظه ضرورت دارد می‌تواند مغز را جوان و فعال نگهدارند. تمرینات ورزشی می‌تواند در بهبود طیف وسیعی از بیماری‌ها موثر باشد.ظاهراً بهبود بسیاری از بیماری‌های دستگاه عصبی بر اثر تکثیر مجدد سلول‌های مغز صورت می‌گیرد. قبلاً تصور می‌شد که مغز، ساخت سلول‌های جدید را خیلی زود در جریان رشد متوقف می‌کند، اما در سال‌های اخیر پژوهشگران شواهد روشنی یافته‌اند که نشان می‌دهد مغز به تولید سلول‌های جدید در طول حیات خود ادامه ظاهراً مطلوب یا نامطلوب بودن تمرینات، می‌تواند در میزان تاثیر آنها بر مغز نقش عمده‌ای داشته باشد. فشار روانی ناشی از ورزش اجباری مانع از هر گونه تغییر مفیدی در مغز و توانایی یادگیری و حافظه می شود. به طور کلی پژوهشگران دریافتند که محیط‌های چالش برانگیز که شامل سه عامل موقعیت‌های یادگیری فشرده، تعامل‌های اجتماعی و فعالیت‌های فیزیکی هستند نقش مهمی در افزایش تعداد سلول‌های مغز در انسان دارند. چگونگی مقابله با بیماری روانی: سعی كنید به انجام فعالیتهای ورزشی بپردازید زیرا ورزش تنشهای روانی را از بین می برد و اخمها را به لبخند تبدیل می نماید. موقعیت خود را بشناسید و بجای جنگیدن با آن خود را با آن سازگار سازید.با تغذیه مناسب ورزش مناسب، استراحت كامل مواظب سلامت جسم خود باشید. با دیگران معاشرت و دوستی نمائید. برای انجام هر كاری زمان خاص و منظمی را در نظر بگیرید. در نهایت یاد بگیرید كه همیشه خونسرد و فرد راحتی باشید. در نهایت اگر دارای توانائی لازم برای تحمل درد و رنج باشید و در موقع لزوم با شهامت و بردباری برخورد نمودید به زندگی و رفاه دیگران علاقمند بودید و در این زمینه فعالیت داشتید شما از سلامت روان برخوردارید.

آموزش پروپاگاندا یا پروپاگاندا چیست؟

پروپاگاندا تکنیکی است که قدرت‌ها با آن، اقدامات غیر موجه‌شان را مشروعیت می‌دهند.

صاحبان صنایع و مالکان قدرت در دنیا می‌دانند که رسانه، مهم‌ترین و در دسترس‌ترین ابزار برای برقراری ارتباط با مردم است که تأثیرات شگفت انگیزی را در تمام ابعاد انسان ایجاد می‌کند و گاهی سرنوشت انسان و حتی یک کشور را تغییر می‌دهد. در این میان، این مردم نیستند که تصمیم می‌گیرند؛ رسانه‌ها هستند که تصمیماتی را که باب میل خودشان است را، به مرور و با روش‌هایی مشخص، به مردم تحمیل می‌کنند؛ بی آن که خود مردم از آن آگاه باشند.

برای جذب مردم، رسانه‌ها باید روش‌هایی را به کار ببندند تا در فضای رقابتی‌ای که میان رسانه‌ها جریان دارد، خودشان را به عنوان دارندگان منابع دست اول معرفی کنند و مردم به سمت آن‌ها کشیده شوند. در این صورت است که اگر آن رسانه، حتی با استفاده از روش‌های فریب، اخبار را منتقل کند، مردم آن را می‌پذیرند و اگر هدف، گرفتن تصمیم مشترک برای تعیین آینده‌ی جامعه باشد، قطعاً این رسانه‌ها مورد اقبال بیشتری قرار خواهند گرفت و روش‌های فریب آن‌ها بیش‌تر جواب خواهد داد. همچنین با این روش‌ها می توانند به مرور در فرهنگ و باور یک جامعه ابهام ایجاد کنند، جامعه را دچار بحران هویت و در نهایت فروپاشی کنند. از دیگر فواید استفاده از روش‌های فریب، پرت کردن حواس مردم به مسائل حاشیه‌ای است؛ به ویژه زمانی که کشور دچار مشکلات متعددی اعمم از اقتصادی و سیاسی باشد. هم‌چنین با استفاده از روش‌های مغالطه، می‌توان خیلی نامحسوس‌تر به فریب افکار عمومی پرداخت.

 فریب در رسانه

مک لوهان (21 ژوئیه 1911-31 دسامبر1980) معتقد است: پیام خود رسانه است یا به عبارت دیگر، تأثیر یک رسانه بر افراد یا جامعه، به میزان شدت تغییرات در مقیاس‌ها و معیارهایی بستگی دارد که هر فناوری جدید، در زندگی روزمره پدید می‌آورد. یک رسانه می‌تواند سبک روابط انسانی را شکل دهد و معیارهای عملکردهای موجود در این رابطه را مشخص کند. (مک لوهان, 1994)

این جمله‌ی مشهور، نشان دهنده‌ی اهمیت رسانه و تأثیرات شگفت‌انگیز آن بر زندگی ما است که صاحبان رسانه، متوجه آن هستند و با روش‌هایی سعی در جذب مخاطب و گاهی فریب آن‌ها دارند.

پروپاگاندا

پروپاگاندا تکنیکی است که قدرت‌ها با آن، اقدامات غیر موجه‌شان را مشروعیت می‌دهند. به عبارتی در این روش که از آن به “تبلیغات سیاسی” نیز یاد می‌شود، اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار به منظور بسیج افکار عمومی از طریق تبلیغات سیاسی، پخش و فرستاده می‌شود. برخی نیز معتقدند انتشار هدفمند مجموعه‌ای از اطلاعات با هدف تحت تأثیر قرار دادن افکار و رفتار مخاطبان، پروپاگاندا است، ولی نکته‌ی حائز اهمیت اینکه کاربرد این واژه بر خلاف تلقی عامیانه، به حوزه‌های سیاسی محدود نشده و در هر زمینه‌ای که با مخاطب سر و کار دارد، قابل استفاده است (بی.نا, تسنیم, 1394). رسانه‌ها با این روش می‌توانند هدایت اذهان مردم را در دست بگیرند و مواردی را که باب میل خودشان است را در ذهن مردم بنشانند و در فضای جامعه همان را برجسته کنند.

 

در این روش که از آن به “تبلیغات سیاسی” نیز یاد می‌شود، اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار به منظور بسیج افکار عمومی از طریق تبلیغات سیاسی، پخش و فرستاده می‌شود. برخی نیز معتقدند انتشار هدفمند مجموعه‌ای از اطلاعات با هدف تحت تأثیر قرار دادن افکار و رفتار مخاطبان، پروپاگاندا است، ولی نکته‌ی حائز اهمیت اینکه کاربرد این واژه بر خلاف تلقی عامیانه، به حوزه‌های سیاسی محدود نشده و در هر زمینه‌ای که با مخاطب سر و کار دارد، قابل استفاده است.

 

ترفندهای رسانه‌ها برای فریب افکار عمومی:

سیاست تدریجی

برای شکل دادن به یک باور خاص، رسانه‌ها از انتشار مطالبی به صورت تدریجی و مداوم در مورد یک موضوع خاص استفاده می‌کنند. این استراتژی برای شکل دادن به تصویر یک شخص، یک محصول و یا یک واقعه‌ی خاص به کار برده می‌شود. برای مثال در برخی از رسانه‌های کشورهای مختلف، تنها از برندهای خاصی حمایت می‌شود؛ یا در حوزه‌ی سیاسی برای بدنام کردن یک شخص، گروه یا یک اتفاق و یا بزرگ‌نمایی در مورد یک شخصیت، جریان یا یک باور سیاسی/ مذهبی، به طور مکرر در مورد موضوعی خاص، خوراک رسانه‌ای تولید می‌شود که مصرف آن توسط مخاطبان در طول یک برهه‌ی زمانی باعث شکل‌گیری یک ذهنیت جدید مطلوب رسانه‌ها و یا تغییر باورهای نامطلوب آن‌ها می‌شود (لئونید (بی.تا) نقل شده در علی پناهی (1396)).

احساسات بیشتر، تفکر کمتر

اخبار بدون احساسات، تأثیر گذاری چندانی ندارد و این دو همیشه در کنار هم قرار دارند تا عملکرد مناسب و مطلوبی داشته‌باشند و البته هیچ نکته‌ی مثبتی در این ارتباط وجود ندارد. احساسات باعث می‌شود که مخاطب نتواند واقعیات را با تفکر انتقادی و عینی درک نماید. در واقع احساساتی شدن، بخش منطقی مغز را متوقف می‌سازد که در اکثر موارد به تحریف واقعیت منجر می‌شود (همان).

دایه مهربان‌تر از مادر بودن

برخی از تبلیغات رسانه‌ای، از زبان، بحث‌ها، نمادها و کلام آهنگین، برای تحت تأثیر قرار دادن کودکان استفاده می-کنند. چنین سبکی از تعامل باعث می‌شود که احتمال انتقاد مخاطبان به شدت کاهش یابد. برای مثال برندهای تجاری از سبک گفتاری دستوری استفاده می‌کنند و ساده‌ترین احساسات و انگیزه‌ها را مورد هدف قرار می‌دهند. رسانه معمولاً لحنی سرپرستانه و ریاستی به خود می‌گیرد و به مخاطب القا می‌کند که بیش‌تر از او دانسته و بیش از خود او در مورد منافعش حساسیت دارد (همان).

هدایت اذهان به مسائل سخیف 

رسانه‌ها سعی می‌کنند ذهن مردم را به مسائل سخیف هدایت کنند و آن ها را از پرداختن به مسائل مهم اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بازدارند. برای مثال به آن‌ها این چنین القا می‌کنند که احمق بودن و داشتن رفتاری بی ادبانه و سخیف، بسیار مطلوب است و بدین روش توجه مردم را به مسائل پیش پا افتاده جلب می‌کنند تا مردم را از پرداختن به مسائل مهم جامعه، دور نگه‌دارند. این مورد را نیز می‌توانیم در تولیدات سینمایی یک کشور به خوبی مشاهده کنیم.

خبر غالب

در این حالت، رسانه‌ها به طور هماهنگ تنها به یک خبر مشخص می‌پردازند و تیتر اول تمام رسانه‌ها، با هماهنگی از پیش تعیین شده، موضوعی مشخص خواهدشد و همان موضوع مورد توجه مردم قرار خواهدگرفت. چه بسا خبری پیش پا افتاده در صدر اخبار قرار گیرد و خبر مهم، در میان انبوه تاکیدات رسانه بر خبر غالب، محو شود.

دو قطبی سازی

این شگرد که در چند سال اخیر به‌صورت ویژه مورد توجه قرار گرفته‌است، در پی ایجاد دو‌دستگی‌های کاذب است. رسانه با استفاده از این روش، به مخاطب چنان القا می‌کند که دو طیف و جریان به‌صورت صددرصد، مقابل یکدیگر قرار دارند؛ یکی شر و دیگری خیر، موافق و مخالف، تندرو و میانه‌رو و دسته‌بندی‌هایی از این قبیل که بیش‌تر از آنکه با واقعیت مطابقت داشته‌باشند، بازی با واژه‌ها است. رسانه‌ها این شگرد را به اشکال و گونه‌های مختلف دیگر برای ایجاد درگیری و اثرگذاری صحنه‌های سیاسی و اجتماعی به کار می‌برند و مسائل را چنان نشان می‌دهند که گویی هر کدام از دو سر قطب‌ها، دائماً در حال جداشدن و دورشدن از یکدیگر هستند. در ذات همه برنامه‌هایی که با این تکنیک ساخته‌می‌شوند، چیزی که برجسته می‌شود، نوعی بی‌نظمی و عدم تحمل حرف مخالف و منتقد است یا اختیار نداشتن یک گروه و یا تلاش برای سلطه‌ی یک حزب بر حزب دیگر که این موارد را به‌صورتی کاملاً حرفه‌ای به خورد مخاطب می‌دهند (بی.نا, گرداب, 1395).

تصویربرداری در فضایی تیره و غم انگیز

این روش معمولاً در تهیه گزارش‌های خبری و مستندسازی مورد استفاده قرار می‌گیرد تا برای مخاطب باورپذیرتر باشد. معمولاً فضایی که تصاویر و مصاحبه‌ها در آن ضبط می‌شوند، دارای رنگ‌های سیاه و تیره‌اند تا نوعی شکست و غم ناشی از مشکلات را به ذهن مخاطب تزریق کند (همان).

طرح سوال و مقایسه

این شگرد که بیش‌تر در حوزه‌ی مسائل مربوط به تبعیض‌های جنسیتی و ارائه‌ی خط فکری‌های متفاوت با هنجارهای جامعه به کار می‌رود، بدین صورت است که برای مثال در ایران، رسانه‌ها در حوزه‌ی مسائل مربوط به زنان و حقوق زنان، در ابتدا به طرح سوالات مبهم می‌پردازند. سوالاتی از این قبیل که چرا قانون مدنی ایران، اختیار زیادی را برای پدر قائل شده است و برای مادر حقی در نظر گرفته نمی‌شود؟ چرا در نظام حقوقی ایران، اختیار کامل طلاق به دست مرد داده شده است؟ چرا نسبت به شغل زنان، تبعیض اعمال می‌شود؟ چرا زنان از ظرفیت‌های مساوی با مردان در انتخاب شغل، دستمزد و مزایا برخوردار نیستند و… . در ذهن مخاطبین و عامه‌ی مردم که معمولاً در این حوزه‌ها متخصص نیستند، ابهاماتی ایجاد می‌شود و عموماً برای یافتن پاسخ این ابهامات به همان منبع اولیه مراجعه می‌کنند. در این شگرد، جوابی که به سوال و ابهامات داده می‌شود، معمولاً سطحی و سوگیرانه است (همان).

برچسب‌زنی

برچسب‌زنی یا اسم‌گذاری (برچسب زدن به یک فکر و یا عقیده) برای تحریک یک رد فکری و اندیشه‌ای بدون بررسی شواهد مورد استفاده قرار می‌گیرد. بر اساس این تاکتیک، رسانهها، واژه‌های مختلف را به صفات مثبت و منفی تبدیل کرده و آن‌ها را به آحاد یا نهادهای مختلف نسبت می‌دهند. هدف از این عملکرد، آن است که ایده، فکر یا گروهی محکوم شوند، برای آنکه استدلالی در محکومیت آنها آورده شود یا قداست پیدا کنند، برای آنکه استدلالی در حمایت آنان آورده شود (درمنکی فراهانی, 1393).

تقویت مداوم حس بزرگی نسبت به کشور و ملت

شاید آخرین و شایع‌ترین ترفند حکومت‌های فاسد و دیکتاتور مآب در تاریخ، تمرکز بر روی هویت ملی توده‌ها بوده است. روی هم رفته اگر بخواهید که کل جمعیت یک کشور را به بند کشیده و بر روی اکثر توده‌ی مردم کنترل داشته باشید، بدون این که نارضایتی عمومی ایجاد شود، به خصوص زمانی که منابع کافی در دسترس نداشته یا قوانین سختگیرانه‌ای در کشور اعمال کرده باشید، بدون شک نیاز خواهید داشت که توده‌ی مردم را در صورت امکان در یک گروه واحد جمع کنید به طوری که از هم جدا نشوند. هر چه آن‌ها در گروه‌های کمتری مشارکت داشته باشند، تحت تأثیر قرار دادن و کنترل کردن آن‌ها به شیوه‌ای موثر و جلوگیری کردن از کوچکترین اعتراض و آشوبی بسیار آسان‌تر و موثرتر خواهد بود و بدین ترتیب، چیزی حکومت شما و کنترل کامل بر روی کشور را تهدید نخواهد کرد (مایرس (2018)، نقل شده در علی پناهی (1397)).

  نتیجه گیری

امروزه رسانه‌ها را به عنوان یکی از عناصر اصلی در صحنه‌ی بین‌الملل می شناسیم. رسانه‌ها از طریق مدیریت افکار عمومی، به فریب اذهان مردم می‌پردازند و اخبار را آن گونه که دوست دارند به گوش مخاطبان‌شان می‌رسانند. مخاطبینی که در معرض هجوم اطلاعات گوناگون از سوی رسانه‌ها هستند و گاهاً می‌توان نتیجه‌ی فریب افکار عمومی توسط رسانه‌ها، را در تصمیمات عمومی جوامع مشاهده کرد. اخباری که بدست افراد عادی جامعه می‌رسد، از فیلترهای متفاوتی می‌گذرد. رهبران افکار با مدیریت اخباری که به دست مردم می‌رسد‌، از طریق حذف و یا بزرگ‌نمایی اخبار و …، نقشی مهم و تأثیرگذار را در این میان ایفا می‌کنند. رسانه‌ها می‌توانند مردم را تحریک به خرید محصولی خاص و یا گرفتن یک تصمیم بزرگ کشوری کنند. در واقع رسانه‌ها، ابزار اقناع عمومی را در دست دارند و از آن جایی که همه‌ی مردم به آن دسترسی دارند، می‌توانند مردم را تحریک به خرید محصولی خاص و یا گرفتن یک تصمیم بزرگ کشوری کنند.

مجازات تردید ها قسمت اول

مجازات تردیدها!

بخش اول

 

بهار67 فصلی تلخ در جبهه های جنگ بود. وضعیت روز به روز وخیم تر می‌شد. تا آخرین روز های جنگ اخبار زیادی از شکست ها و سقوط مناطق برای مسئولین کشور مخابره می‌شد.

وضعیت جبهه ها روز به روز نابسامان‌تر شده، شکاف و اختلافات نیز به این نابسمانی دامن می‌زند. هرچه بیشتر به مرداد 67 نزدیک می‌شویم نگرانی ها برای سرنوشت جنگ شدت می‌گیرد.

برشی از یک خاطره: " یکهو گرمم می‌شود. عرق می‌کنم. بی تاب می‌شوم. از سنگر می‌زنم بیرون. دلم گرفته است. خدایا چه خبر شده؟ چگونه دشمن که همواره از سایه ما هم می‌ترسید، این چنین گستاخ و جسور شده است؟ چرا نبرد این گونه پیش می‌رود؟ چه دست هایی در کار است؟ صدها سوال توی ذهنم رژه می‌رود. سعی می‌کنم خودم را دلداری بدهم. جنگ است و جنگ پستی و بلندی دارد. گاه آدم فتح المبینی را می‌آفریند گاه چنین می‌شود."

در بهت حیرت بسیار شیرازه نیروهای نظامی ایران از هم پاشیده است. فاو، مجنون، فکه، شملچه، دهلران یکی پس از دیگری سقوط کرده و به دست عراقی ها می‌افتد. 

در میانه این طوفان امام خمینی در خرداد 67 صراحتا مذاکره در مورد قطعنامه را رد می کند و در پیامی اعلام می‌کند: "سرنوشت جنگ در جبهه‌ها رقم می‌خورد نه در میدان مذاکره‌ها" اما بنظر می‌رسد تردید در رده های بالای سیاسی و نظامی در مورد ادامه جنگ بسیار جدی تر بوده و نابسامانی ها بدتر از قبل شده و اوضاع بهبود پیدا نمی‌کند با اینکه صراحتا بر رد مذاکره در مورد ختم جنگ سخن گفته می‌شود اما تمام تلاش ها برای حفظ جبهه ها بی نتیجه است.

کشور با ورود به تیرماه 1367 به وضعیت بدتری رسیده است. بعد از هدف قرار گرفتن ایرباس ایرانی توسط ناو وینسس نیروی دریایی ایالات متحده امریکا تنش ها به مرحله جدیدی میرسید. از طرف دگیر ضعیف عملکرد دستگاه دیپلماسی ایران و فشار مضاعف بر روی وزارت امور خارجه باعث انفعال این سازمان در مقابل هرگونه تحرک بین المللی در مورد جنگ شده است. در کتاب دیپلماسی ایران و قطعنامه 598 محمد جواد ظریف یکی از جلسات مهم خود با نماینده ژاپن را اینطور توصیف می‎کند " با سردرد عجیبی از آن‌جا بیرون آمدم. چون نمی‌توانستم بگویم می‌پذیرم. اجازه نداشتیم. تقریبا یک ساعت از این دو ساعت را معلق زده بودم که بگویم مثلا همکاری می‌کنیم... ولی او می‌گفت به من بگو آره یا نه... و من هم اجازه نداشتم این را بگویم.” این مسئله که هیئت های دیپلماسی ایران در پاسخ به هرچیزی نیاز به کسب اجازه از تهران را داشتند به شکل قابل توجهی وضعیت ایران را در مذاکرات دچار مشکل کرده بود.

وضاع اقتصادی کشور نیز وضعیتی بهتر از جبهه و دستگاه دیپلماسی کشور ندارد. دولت مرتب مهم می‎شود که از جنگ حمایت لازم را نمی‎کند و دولت نیز در مسائل اقتصادی به شدت دچار مشکل است. میر حسین موسوی نسخت وزیر وقت در جلسه 11 دی ماه 1367 مجلس که به جهت تعیین لایحه بودجه سال 68 تشکیل شده بود وضیعت اقتصادی کشور را اینطور بیان می‎کند: " در سال ۱۳۵۷ نظریه‌پردازان اقتصادی رژیم سابق محاسبه کرده بودند اگر کشور بخواهد وضعیت اقتصادی خود را برای ده سال بعد حفظ کند و هیچ پیشرفت جدیدی نباشد در سال ۱۳۶۷ به ۴۰میلیارد دلار درآمد ارزی نیاز خواهد داشت. ما اینک در سال ۱۳۶۷ قرار داریم. با ده میلیارد دلار بودجه ارزی مصوب. کارشناسان رژیم سابق این محاسبه را برای استفاده‌های تبلیغاتی انجام نداده بودند که در مورد اصالت ارقام تردید شود. در سری‌ترین جلسات شورای آن زمان این پیش‌بینی شده بود. آنها در این محاسبه وقوع مخارج سرسام‌آور ناشی از جنگ و کاهش گیج کننده ارزش دلار را حدس نزده بودند. در این محاسبه نرخ رشد جمعیت ۵/۲درصد تصور شده بود، در حالی که آمار سال ۱۳۶۵ نشان می‌دهد نرخ رشد در دهه منتهی به این سال سالانه ۹/۳درصد بوده است."

در 13 تیرماه 1367 زمانی که تنها 2 هفته به قبول قطعنامه 598 باقی مانده است امام خمینی در پیامی اعلام می‏کند: " امروز ترديد به هر شكلى خيانت به اسلام است، غفلت از مسائل جنگ، خيانت به رسول‌اللَّه (ص‌) است. " اما روزهایی اخر تیرماه وضعیت آنچنان دلخواه ایران نیست، گزارشاتی که مسئولین کشور به رهبر جمهوری اسلامی ایران می‎دهند نشان دهنده این است که ادامه جنگ امکان پذیر نیست و راهی جز قبول قطعنامه برای کشور باقی نمانده است. 

اما وقتی در 27 تیرماه قطعنامه قبول می‌شود رهبری جمهوری اسلامی با اعلام تکان دهنده بودن گزارشات می‌گوید: " با توجه به نامه تکان‌دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از دهها گزارش نظامی سیاسی است که بعد از شکستهای اخیر به اینجانب رسید." و در جوابی طعنه آمیز به فرماندهی سپاه اضافه می‌کند: "البته با ذکر این مطالب می‌گوید باید بازهم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست."

اما تمام این مسائل یک روی سکه وقایع 1367 است....

L.t

روایتی کمتر شنیده شده از بزرگترین شکستن رمز های جنگ

روایتی کمتر شنیده شده از بزرگترین شکستن رمز های جنگ

ماجرای شکستن کدهای بیسیم های عراقی چیزی شبیه شکستن رمز انیگما است. عراق از شرکت ‎راکال دستگاه MA-4224 که نوعی رمز کننده صدا است را خریداری کرده بود. این دستگاه صدای مکالمات بیسیم را بهم زده و آن را به شکل نامفهومی در می اورد

 

شنود بیسیم ها یکی از وظایف اصلی رسته مخابرات در جنگ است،این دستگاه صداها را انقدر باهم ترکیب میکرد که تا اگر بین مکالمه A و B یک عامل C برای شنود وارد عمل میشد هیچ چیز متوجه نمیشد. این دستگاه از یک سیستم رمزنگاری TEK بهره میبرد. و میتواند رمز مکالمات را تا هزاران بار تغییر دهد

 

این دستگاه در حالتی خاص به 64 حالت میرسید که امکان رمزگشایی مکالمه را برای عامل شنود فراهم میکرد.اولین دستگاه رمز کننده راکال در جریان عملیات رمضان به غنیمت نیروهای ایرانی در امد و خیلی زود واحد جنگال سپاه تحقیقات بر روی آن را تحت عنوان پروژه رحمت شروع کرد. 

 

‏از زمان شکسته شدن کد راکال 15 هزار ساعت نوار مکالمه بین نیروهای عراقی شنود شد و این مکالمات حاوی اطلاعات بسیار ارزشمندی برای نیروهای ایرانی بود. دستگاه MA-4224 در زمان خود یکی از پیشرفته ترین تجهیزات رمزنگاری مکالمات محسوب میشد.  

 

L.t