طراحی و استفاده از بتن به صورت یک مدول خطی، و نمایش آن در کنار طبیعت و سایت سبز اطراف، اولین نکته ای است که دید مخاطب را به خود جلب می کند. توجه به نور و ایفای نقش آن در طیف های مختلف، برای خلق فضا، و همچنین احترام به ماهیت مصالح (متابلیسم) در داخل بنا نیز از دیگر ایده های شایان ذکر طراح می باشد.



در نهایت نکته ای که این بنا را از دیگر بناهای مشابه جدا می کند، نحوه اجرا و طراحی دیتیل های اجرایی آن است، و استفاده از بتن (سنگ مصنوعی) در شکلی جدید و متفاوت. طراح بتن را به صورت مدول هایی به شکل تخته سنگ و یا مکعب مستطیل های قالب گیری شده استفاده کرده است و با قرار گیری یک در میان، کنار یکدیگر دیواری شفاف را بوجود آورده است که در ساعات مختلفی از روز و شب، شکل و سیمای جدیدی به خود می گیرد.
از دیگر مزایای این کار و دیگر طرح هایی که به صورت مدولار و پیش ساخته طراحی و اجرا می شوند، می توان سرعت در کار و هزینه کم برای اجرا را نام برد.





اصولا داشتن حرفی نو و در خور گفتن چیزی نیست که هر کسی بتواند ادعا آن را داشته باشد، درجه ای از موفقیت که دیگر پیرو یا دنباله رو کسی نیستی. آسان به دست نخواهد آمد. گاو نر می خواهد و مرد کهن!
گفتم مرد!، چرا فقط مرد؟!
این تفکری بود که سالیان دراز بار معنایی سنگین و استعماری خود را تحمیل زنان جوامع سنتی کرده است.
اما ...
در وبسایت رسمی دریا دادور، بیوگرافی او را اینطور میخوانید:
دريا دادور دختر چنگ سحرآميز قصة حسن و خانوم حنا (لوبياي سحرآميز ) است. صداي خوش و روح شاعري در او موروثي است و عشق بيپايان او به موسيقي و آواز از كودكي در رگهايش جاريست.
از كودكي روي صحنه و در لابهلاي دكورهاي تئاتر زندگي كرده، از دنياي جادوئي آن الهام گرفته و با عشق به تماشاچي و مردم، رؤياهاي آيندهاش را ساخته است.
دريا با دريايي از عشق به وطن، سرزمين هزار و يك شب، تخت جمشيد، فردوسي، حافظ، خيام و مولانا را وداع ميگويد و براي كسب دانش، هنر، موسيقي و آواز راهي ديار موزار و بيزه ميشود.
در سال 1999 از كنسرواتوآر ملي تولوز فرانسه، موفق به دريافت مدال طلا در رشتة آواز ليريك ميشود و سپس در سال 2000 ديپلم حرفهاياش را در رشتة آواز باروك اخذ مينمايد.
او بلافاصله پس از پايان تحصيلاتش در تئاتر سلطنتي كومپين فرانسه، به عنوان سوليست در دو اجراي متوالي ايفاي نقش مينمايد.
دريا دادور در تابستان سال 2002 چندين شب متوالي در تهران با همراهي اركستر سمفونيك ارمنستان به رهبري لوريس چكناوريان، آواز هاي نقش تهمينه در اپراي ملي رستم و سهراب را اجرا ميكند و در زمستان همان سال در تالار وحدت (رودكي) تهران چندين شب پيدرپي در جشنوارة موسيقي ملل به رهبري لوريس چكناوريان آواز ميخواند.
او بارها براي اجراي كنسرت به كشورهاي مختلف جهان از جمله ايران، فرانسه، آلمان، سوئد، عمان، آمريكا ، كانادا و .... دعوت ميشود.
عشق دريا به شعر و موسيقي و گويشهاي گوناگون سرزمين زادگاهش ، او را قادر ساخته است تا طيف وسيعي از ترانههاي محلي و سنتي ايران را به سبک خود و به زيبائي اجرا نمايد. او آهنگهایی نیز روی اشعار فارسی ساخثه و میسازد. ترانه "رقص من" روی قطعه یی از شغر"زهره و منوچهر" ایرج میرزا و "تاب بنفشه" روی غزلی از "حافظ" از جمله خلاقیتهای اخیر او میباشد.
سایت رسمی دریا دادور: http://www.daryadadvar.com
یکی از بهترین اجراهای دادور را می توانید از اینجا با فرمت mp4 و حجم ۱۸.۵ مگابایت دانلود کنید

تنهایی همیشه هم بد نیست، اگر دوستش داشته باشی! چند وقتی هست دارم کتابهای شاملو و کتابی از جبران خلیل جبران رو با عنوان "جاودانگی ها" می خونم، تا شاید در اولین سالگرد تولد معماری نور بتوان طرحی نو در انداخت.
ما همه زندانی هستیم، بعضی ها در زندانی که پنجره دارد و بعضی دیگر در زندانی که پنجره ندارد. ما آزادی بیان و آزادی نشر را خواهانیم، اما حرفی برای گفتن و چیزی در خور انتشار نداریم.
جبران خلیل جبران

روزگار جوانی
داستان روزمرگی های دوران دانشجویی، تکراریست که من و تو محکوم به گذران آن هستیم. دورانی به نام دانشجو !
متن فوق مصاحبه، گفتگو، اعتراف نامه، فریاد و یا نوشتاری است که اعتماد ملی با خانم دکتر پروین قائم مقامی منتشر کرده است.
منبع و متن کامل گفتگو:
سخنانی از این دست:
باز هم روشی نو برای فرار از کلاس
روش های کاربردی فرار از کلاس طراحی معماری

بالاخره، دانشجو وارد دانشكده معماري ميشود!
بله، تازه مشكل شروع ميشود. تصورش را بكنيد كه آن موقع ما آن دورهها را ميگذرانديم و وارد دانشكده ميشديم و در بسياري از مقاطع و دورهها به اعتبار و اختيار دانشكده، واحدهاي اضافي هم ميگذرانديم. دانشگاه تهران معمولا دوره فوقليسانس پيوسته را نه با 180 واحد، گاه با 210 واحد به سرانجام ميرساند. حالا چي؟ اولا كه دانشكدهها اختيار كم و زياد كردن واحد درسي را ندارند، تمام دانشكدهها سيلابس درسي واحدي دارند، آن هم سيلابسي با اين همه درسهاي عمومي غيرتخصصي. براي دوره كارشناسي معماري، مجموعا پنج پروژه طرح معماري وجود دارد. با اين حجم كم واحدهاي تخصصي و مقدار زياد درسهاي عمومي چه انتظاري هست؟ اگر دقت كنيم واحدهاي تخصصي معماري به نصف 140 واحد كل دوره نميرسد. من مخالف درسهاي عمومي نيستم. بالاخره صلاح ديدهاند اين درسها را دانشجوها بگذرانند. اشكالي نيست ولي موضوع اين است كه درسها و واحدهاي تخصصي دانشكده معماري كم است. بچهها بايد بيش از اينها معماري كار كنند و فارغالتحصيل شوند.
و شايد به خاطر همين هم است كه در طول ترم حتي نميشود پروژه را تا آخر رساند. معمولا تا به پلانها ميرسيم، ترم تمام شده است. در حالي كه حداكثر تا وسط ترم بايد پلان و مقطع و نما درآمده باشد كه نيمه دوم ترم را بشود معماري كار كرد.
كاملا درست است. بچهها به تكميل پروژه نميرسند. ضعيف هستند و مشكل هم دارند. استادها هم متاسفانه امكان نوآوري و صفشكني ندارند.
امكانش را ندارند يا توانش را؟
شايد هردو. قصد بياحترامي به كسي را ندارم، ولي استادان امروز آن عرق و انگيزهاي را كه براي تربيت معماران آينده بايد داشته باشند، ندارند. اين را ميگويم چون خودم هم يكي از همين استادها هستم. متاسفانه استادها از خودشان مايه نميگذارند. تدريس يك كار اداري شده. شايد ما خوششانس بوديم كه آن استادها و آن فضاي دانشكده راداشتيم.
منظورتان زندگي آتليهاي است؟
بله! اصلا چطور ميشود آدم دانشجوي معماري باشد و آتليه دانشكده نشود خانهاش. آتليه و خود دانشكده براي ما زيباتر و دلنشينتر از خانه بود. الان بچهها هي ساعت را نگاه ميكنند كه از دانشكده بزنند بيرون. به همين خاطر من حتي با كاركردن بچهها هم مخالفم؛ مگر در يكي دو ترم آخر دانشكده. دانشجوي معماري بايد حداقل جدايي از دانشكده را داشته باشد.
البته، در اين مقوله خاص، فقط دانشجوها تقصيركار نيستند. اصلا فضا چنين فضايي نيست. بسياري از خطوط، قرمز شدهاند. بچهها خيلي مقصر نيستند.
قبول دارم. ما كه در اينجا دنبال باني و مقصر نيستيم. اوضاع را توصيف ميكنيم. دانشجوي معماري بايد از همان ترم اول، زندگي خانگي و خانوادگي را ببوسد و بگذارد كنار و بشود دانشجوي معماري. سفر برود و بگردد و ببيند. معماري چيزي نيست كه بشود از دور با آن آشنا شد. حداقل انتظار از دانشجوي معماري اين است كه با پايان دوره دانشكده، تمام ايران را ديده باشد. حتي برخي كشورهاي ديگر را هم تجربه كرده باشد. شما چگونه ميخواهيد بچهها چغازنبيل يا گوردخمههاي سيراف را درك كنند، وقتي آنها را نميبينند يا سامانه مهندسي آب شوشتر و نجفآباد را. لازمه غناي آموزشي معماري همين جور چيزها است. يكي از معماران بزرگ ميگويد: <معمار يعني كسي كه خوب ميبيند و معمار خوب كسي است كه اين ديدهها را درست تصوير ميكند و كالبد فيزيكي ميدهد.>
اين نوع برخورد با چنين مباحثي محدود به سازه و معماري بومي نميشود. ما در دانشكدههايمان از معماري امروز جهان هم سرسري رد ميشويم. از معماري پايدار و مباحث انرژي غفلت ميكنيم و سازههاي نوين را هم بهصورت كارتپستالي ميخوانيم. ضمن اينكه به معماري داخلي حتي در حد چند واحد هم نميپردازيم. مجسمهسازي و طراحي آزاد و گرافيك هم كاملا از واحدهاي دانشگاهي حذف شدهاند.
درست به همين خاطر هم هست كه مدرك دانشگاهي، اعتبار سابق را ندارد. به اعتقاد من، اين امر بسيار مهمي است كه يك دانشكدهاي بيايد و اعلام كند كه فلان آدم را من به عنوان دانشآموخته اين دانشكده تاييد ميكنم و مدرك ديپلمش را صادر ميكنم. واقعا عجيب است كه همه وروديهاي دانشكده بايد فارغالتحصيل شوند. آيا واقعا هيچكدام از اين دانشجوها ردشدني و اخراجي نيستند؟ هركس كه وارد دانشكده شد، آن هم با چنين روش گزينشي، حتما بايد معمار شود؟ مگر ميشود؟


شركت آلماني مرسدس بنز، توليد كننده خودروهاي لوكس و مدرن، قصد دارد تا مدلي از خودروهاي خود را در ايران به قيمت 12 ميليون تومان به فروش برساند.
گفته مي شود برخي مسئولان با طرح مسائلي همچون اثرات منفي احتمالي ورود اين خودرو به صنعت خودروي كشور با ورود انبوه اين خودرو مخالفت كرده اند.
اين مدل بنز، خودرويي 2 نفره كروكي است و به آخرين امكانات روز دنيا مجهز است.
منبع: خبرگزاری فردا
این موضوع در حالی است که قیمت خودرو سمند یا همان "خودرو ملی" ایرانیان در امارات قیمتی برابر با شش میلیون و پانصد هزار تومان دارد، و برای مردم ایران چیزی بیش از دو برابر!


